آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماخ

از یه موضوعی دلم بدجور گرفت. رفتم سراغ کتابخونه که به بهانه برداشتن کتاب جلوی ریختن اشک‌هام رو بگیرم. یادم افتاد که امشب چهارشنبه سوری هست و به رسم هر سال حیدربابایه سلام رو بخونم... برداشتم و اومدم یکم خوندم. الان بیشتر دلم میخواد گریه کنم !

حیدربابایه سلام شاهکار بی‌نظیریه که یکی از خوشبختی‌هام اینه که زبان اصلی‌اش رو میفهمم. و یه جورایی توش زندگی کردم.

.

بایرامیدی، گجه قوشی اوخوردی،

آداخلی قیز بیک جورابین توخوردی،

هر کس شالین بیر باجادان سوخوردی،

آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق!

بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق!

شال ایسته‌دیم منده ائوده آغلادیم،

بیر شال آلیب، تئز بلیمه باغلادیم،

غلام گیله قاشدیم، شالی ساللادیم،

فاطمه خالا، منه جوراب باغلادی،

خان ننه‌می، یادا سالیب آغلادی!

ولی تنها سلبریتی‌ای که از وقتی شناختمش دوستش دارم و همیشه براش خیلی احترام قائلم حسن یزدانی بوده ...

دوست دارم مصاحبه جدیدش رو ببینم.

درد مشترکی به نام مادر شدن

مجله مدام از تابستان امسال منتشر شده و یک دوماهنامه ادبیات داستانی هست که واقعا ارزش خوندن داره. مدت‌ها بود منتظر بودم روی طاقچه قابل خوندن باشه و چند روز پیش این اتفاق افتاد و با شماره اول شروع کردم.

تو بخش معرفی کتاب این مجله، فاطمه سادات شه‌روش کتاب دو جان از زهرا قدیانی رو معرفی کرده همراه با خاطراتی از دوران بارداری خودش. کتاب دو جان روایت‌هایی از مادرانی است که چالش‌های زیادی رو پشت سر گذاشتن تا بالاخره مادر شدن. در پایان متنِ معرفی یک بند زیبا داره که خیلی دوست داشتم‌.

.

من و راویان کتاب می‌توانیم بدون اینکه از قبل همدیگر را بشناسیم، توی پارک با هم قرار بگذاریم. برای بچه‌ها سیب و خیار و موز حلقه شده بچینیم در ظرف‌های قفل دار و و ساعت‌ها حرف بزنیم درباره اینکه بعد از دیدن دو خط موازی قرمز روی یک تکه پلاستیک چه کرده‌ایم. ما همه مبتلاییم به درد مشترکی به نام مادر شدن.

.

امضا

با خودم داشتم نویسنده‌هایی رو مرور می‌کردم که دوست دارم ببینم و بدم صفحه اول کتابشون رو برام امضا کنند، یادگاری نگه دارم. یهو یادم افتاد یه زمانی داشتم تلاش میکردم کتاب‌های یامین‌پور رو با امضاش داشته باشم و الان واقعا نویسنده خوبی نمی‌دونمش اصلا.

چقدر آدم در طول زمان تغییر می‌کنه.

.

خواب

یکی از مهم‌ترین نکاتی که برای سلامت روحی و جسمی‌ام باید رعایت کنم خواب هست! و این مرحله برای من غول بی‌شاخ و دمی شده که بیا و ببین!

سحر اول ماه رمضان تصمیم گرفتم که بیدار بمونم و درس بخونم. در طول روز سعی کردم که جبران خواب کنم اما نمیتونستم به خواب عمیق برم و هی بیدار می‌شدم، دیگه وقتی رسید به عصر و شب با وجود مصرف پرانول قلبم باز تپش‌های بی‌نظمش رو از سر گرفت! ساعت ده رفتم تو رختخواب و چراغ خاموش و همه چی فراهم. تنفس شکمی کردم که آرام بشم و خوابم ببره ولی زهی خیال باطل. گذشت و خوابم نبرد. کتاب برداشتم بخونم که خوابم بگیره بازم نشد. تا دوازده و نیم بیدار بودم و بعدش به زور تونستم بخوابم.

خلاصه نمیدونم واقعا با این خواب چیکار باید بکنم. ولی تصمیم جدی دارم براش. چون میخوام سالم باشم...

.

+ پدربزرگم ماشالله سنش بالای هشتاد هست. بعد حتی تو روزهای اوج زمستون هم ساعت چهار و نیم پنج قطعا بیداره و میره سراغ کاراش! شبا هم خیلی زود می‌خوابه. ولی بچه‌ها و نوه‌هاش همه از دم ساعتشون به وقت آمریکا تنظیم شده!!!

خدا بزرگ‌ترامون رو تا جایی که ممکن هست برامون حفظ کنه. البته رابطه صمیمی و خاصی با پدربزرگم ندارم ولی خب به عنوان پدربزرگ دوستش می‌دارم. ولی مادربزرگم رو از ته دل دوست دارم و اگه مدتی نبینمش دلم براش تنگ میشه. خدا حفظش کنه آبای قشنگ و مهربونم رو...

+ این پدربزرگ و مادربزرگ هر دو پدری هستن. مادر مادرم خیلی ساله از دنیا رفته. و پدرش هم چندان دوست نمی‌دارم راستش! خدا به اون هم عمر باعزت بده... آمین.

روز سوم

کتاب کهکشان نیستی رو حدود دویست صفحه خونده بودم و مونده بود و حالا با شروع ماه رمضان دوباره شروع کردم.

قسمتی که رخشنده سادات از دنیا رفت چقدر برام تکان دهنده بود. اونجایی که استاد‌ِ سید علی میگه امام حسین ع موقع شهادت علی اصغر گفتن خدایا این مصیبت بر من آسان است، چرا که در پیشگاه و منظر تو رخ داده است...

.

یعنی همه چیز در منظر خداست و این باعث آسان شدن سختی‌ها میشه. خیلی خوب بود این یادآوری.

.

صبر و تحمل رخشنده سادات بر فقر واقعا اعجاب آور بود.

شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن...🦋🌱

ماه قشنگ رمضان آمد و خداروشکر که قسمتم شد بازم در این ماه عزیز نفس بکشم.

از بچگی خیلی حس خوبی به این ماه دارم و برای لحظات مختلفش دلم میره. ان شاءالله بتونم بسلامتی روزه بگیرم... و ان شاءالله این ماه پلی باشه برای رابطه عمیق با خالق.

هوای سفر

تو پیاده روی امروز اپیزود برادرم تاجیکستان رو از پادکست جعبه گوش دادم. چقدر تاجیکستان رو دوست داشتم. جذب شدم سفرنامه منصور ضابطیان به این کشور رو بخونم.

سفر کردن رو بسیار بسیار دوست دارم امیدوارم روزی امکان و توان سفر به حداقل چند شهر و کشوری که دلم می‌خواهد را داشته باشم.

به غیر از شهرهای زیارتی و شهرهای ایران که همشون رو آرزو دارم برم، پاریس، استانبول، ازمیر، باکو، موسکو، سن پترزبورگ، بیروت، مارسی، آتن و حالا دوست دارم دوشنبه رو به لیستم اضافه کنم :))

از بین شهرهای زیارتی و شهرهای ایران اونایی که بیشترین علاقه رو بهشون دارم اینان: مشهد به توان هزار، کربلا، نجف، کیش، قشم و کلا جزایر خلیج فارس، بندرعباس، شیراز، یزد، اصفهان، بندر انزلی و رشت. و البته راهیان نور.

.

بزار بنویسم بمونه اگر عمری باشه ده بیست سال بعد ببینم تونستم به چندتاشون برم.