من بعد از مریضی ام دیگه از فکر کردن به آینده دوری می کنم.
چون فکر میکنم فردا هزار تا اتفاق ممکنه رخ بده و شاید اصلا من مردم، پس چرا غصه بخورم و یا نقشه بکشم. بزار هر روزم و زندگی کنم.
اما امشب به این فکر کردم که دیگه نمیخوام دانشجو باشم. و دیگه نمیخوام برم خوابگاه.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۴۰۲ ساعت 1:10 توسط زهرا
|