برادرجان
فردا خیلی کار دارم. این چند روز خونه رو دادیم نقاش و زندگیمون بهم ریخته است. منم کل روزم رو هواست ...
فردا شب عیده و باید بریم خونه عروس. از طرفی پرو مانتو و یه سری خرید و کارهای قبل از مهمونی... خونه مونم که یه بخشی اش تموم شده و باید اونجا رو تمیز کنیم تا وسایل بچینیم.
.
داداشم امروز اومد. خیلی دوستش دارم. امروز یه سری گلایه ها ازم داشت مربوط به گذشته. درسته من واقعا خیلی اشتباه کردم ...ولی خب منم درگیر بودم، خیلی هم درگیر. ولی دوست دارم گذشته رو براش جبران کنم....
.
.
پ.ن: تولدش خیلی نزدیکه و این دفعه باید یه ایده ای پیاده کنم که انتظار نداشته باشه!!! چون میگفت به دوستام میگم چند سال پشت سر هم سورپرایز شدم و الان میدونم تولدم سورپرایز میشم 😊 منم میخوام یه کاری کنم که بگه امسال خبری از سورپرایز نبودااا ... بعد یه طور غیر منتظره ای بشه براش!!!
.
کادو هم میخوام براش آماده کنم. فکر کنم غزل های حسین منزوی رو بهش بدم خوشحال میشه چون همیشه ازم میخواستش و من نمیزاشتم ببره.
کیکشم باید خاص باشه!!!
عزیزکم