عروسی
امشب مراسم عروسی بودیم. عروس و چقدر دوست دارم. هم محله ای مونه. مادرشم دوست دارم. یه زن خیلیی رنج کشیده....
.
وسط مراسم عروسی احساس های خوبی داره عروس و خانواده اش و غرق لذتن.... اما وقتی مراسم تموم میشه همه ی اون حس های خوب هم تموم میشه و عروس میمونه و دامادی که انتخاب کرده! و زندگی ای که توش قدم گذاشته...
.
.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲ ساعت 2:5 توسط زهرا