امروز پسر عموم اینجا بود و من ازش چند ساعتی مراقبت کردم. خیلی خوب بود. من بچه ها رو خیلی دوست دارم و خوب باهاشون تا میکنم.

ولی فکر‌اینکه اون بچه ی شلوغ و تخس بیست و چهار ساعته کنارم باشه ومسیولیتش گردن من باشه یکم خیلی دست و پا گیره:)

نمیدونم قدیمی ها چطور ده یازده بچه رو باهم بزرگ میکردن! خدایا شکرت که قبل تر به دنیا نیومدم.....