این روزها
مادربزرگ و زن عموم پونزده روز پشت سرهم روضه دارن. امروز اولین روزش بود. دوست دارم به عشق حسین ع توش شرکت کنم. روضه های خونگی عجیبن ... زیبان... حس خوبی بهم میده.
.
.
فردا قراره ان شاءالله برم آزمایش بدم و چون قند خون هم هست باید ناشتا باشم. فلذا صبح زود باید بیدار شم.
.
امروز یه تعدادی کش بردم یکی از مغازه های دور و برمون! تا حالا به چندین مغازه نشون دادم و یا میگن احتیاج نداریم یا میگن قیمت ها بالاست. دو سه نفرم قرار شد زنگ بزنن که نزدن!
یه سری خرده ریز پول دراومده و امیدوارم خدا کمک کنه و یه مغازه ای فروشگاهی پیدا بشه و خرید عمده بکنه.
من این کارو شروع کردم که پول دربیارم و درمانم رو کامل کنم اما به اشتباه افتادم. از درمانم بیشتر عقب موندم. و اولویت هامو گم کردم.... نمیخوام خودم رو به باد سرزنش بگیرم... بهتره مهربانانه تر با خودم حرف بزنم. ولی مهم ترین کار فردا کنار اومدن با خودم و روشن کردن اولویت هام هست.
.
.
پ.ن: خدا کنه سطح آهن خونم بالا رفته باشه... خدا کنه کم خونی ام کمتر شده باشه.... خدا کنه احتیاج به سرم نداشته باشم🤲 خداکنه دیابت نداشته باشم🦋
لطفا برام دعا کنید💚