قول و قرار
وقت شروع این کار در اردیبهشت قرار گذاشتم که تا آخر سال ۱۴۰۲ در این زمینه فعالیت کنم اگه خدا بخواد. بارها و بارها با خودم گفتم آخه این کار درآمد آن چنانی نخواهد داشت تو واسه چی اینو شروع کردی!
بارها گفتم ولش کن برو سراغ کارهای مرتبط با رشته ات! و خواستم پی بگیرم یکی از زبان های برنامه نویسی رو...
اما هر بار قول و قرارم با خودم یادم افتاده و گفتم ادامه میدم.
.
.
درست یا غلط میخوام تا آخر سال به قول و قرارم پای بند باشم تا استمرار رو در یک کار یاد بگیرم و هی از این شاخه به اون یکی شاخه نپرم!! نمیخوام با اون مهندس تماس بگیرم... نمیخوام دوره آموزشی دیگری شروع کنم. حتی نمیخوام سر کار حضوری برم! فقط میخوام تا آخر سال با دنیای رنگ و هنر همراه باشم.... اگر خدا بخواهد.
.
پ.ن: امروز یه جای خوب پیدا کردم که بهم حس خوبی میده:)) الان یه روفرشی انداختم زیر درخت ها توی حیاط، قوری چای و سینی استکان ها کنارمه، دفتر و خودکارم کنار اوناست و بالش زیر سرم. باد آرومی میاد.... الهی شکرت