این فیلم در مورد یه دختر بچه ی نابغه است. این دختر با دایی اش زندگی میکنه چون مادرش قبل از خودکشی اونو بهش سپرده. و به برادرش گفته کاری کنه که دخترش زندگی کنه نه اینکه مثل خودش از همه چی محروم باشه و فقط کارش حل کردن مسائل ریاضی باشه.

دایی اش اونو محافظت می کنه و سعی میکنه اونو از مواجهه با مادرش (مادربزرگ دختره) که میخواد اونو یه دانشمند بار بیاره تا یکی از بزرگترین مسائل ریاضی رو حل کنه و نامش ماندگار بشه.

.

.

تاکید فیلم روی این بود که به خاطر اینکه فرزندمون دارای هوشی بالاتر از سطح معمول هست اونو از زندگی عادی محروم نکنیم، کاری نکنیم که اون نتونه از لذت هایی مثل ورزش، گردش در طبیعت و دوست یابی محروم بشه. بلکه زندگیش رو بکنه در کنار فعالیت های علمی و تحصیلی اش.

.

.

+ما قرار نیست همه چی رو با هم داشته باشیم! به این معنا که همه صد تا علاقه مون رو دنبال کنیم. برای هر بله ای هزار تا نه باید بگیم. اما زندگی باید به بخش هایی تقسیم بشه. یه بخش برای کار، تحصیل که هست، یه بخش هم برای تفریح و روابط باشه، یه بخش برای معنویت باشه... اینطوریه که زندگی تعادل خودش رو حفظ می کنه.