افکار من در یک شب پاییزی
توی این نیمه شب پاییزی و در حالی که باید بخوابم احساس میکنم به نوشتن در این وبلاگ و گفتن از دنیام احتیاج دارم.
نوشتن هر چقدر هم چیزای بیخودی بنویسم حس بهتری بهم میده. انگار سبک تر و منظم تر میشم.
.
این روزا حسابی تو کار ساختن گلسر فرو رفتم و به سختی برای کارای دیگه ازش جدا میشم!! گاهی میگم کاش این کار درآمد خوبی داشت و من در پی یافتن شغل دیگر نبودم.
گاهی چنان دلسرد میشم که دوست دارم همه ی چیزایی که دارم رو حراج کنم و همه رو بزارم کنار.
اما انقدر این چرخه تکرار شده که با خودم میگم خب طبیعیه! صبر کن چند ساعت بعد بشه اون موقع بازم نظرت رو میپرسم!
بعضی وقتا یه کار جدیدی میسازم و انقدر براش ذوق میکنم که لذت عجیبی بهم دست میده. احساس شادی و وجد بکری بهم دست میده که خیلی لذت بخشه و من و تو این کار نگه میداره.
.
چند تا اتفاق جالب برام افتاده که خدارو هزار مرتبه شکر میکنم بابتشون:
۱. من هیچ وقت سر یه شغل یا هنر یا مهارتی اینجور ادامه نداده بودم. یعنی زود دلسرد میشدم و رها می کردم. یا مثلا یه چیز منفی که داشت انقدر حالم رو بهم میزد که کلا میزاشتمش کنار.
اما بعد از گوش دادن به اون دوره روانشناسی، انگار یه سری چیزا درونم جا افتاده و با وجود دلسردی ها همچنان اومدم این مسیر رو! این خوشحالم میکنه....
حتی گاهی میگم من با وجودی که این حرف و حدیث ها رو محتمل میدونستم که آی این همه درس خوندی آخرش اومدی گلسر میسازی و ... یا اینکه از سر نیاز داره این کار و میکنه و ... جرات پیدا کردم و قدم در این راه گذاشتم و از فکر بقیه خیلی نترسیدم که زمین گیرم کنه!
خدارو هزار مرتبه شکر میکنم ... چه بسا این به خودباوری بیشتر و قوی تر شدن منجر بشه.
.
.
۲. احساس بسیار جدیدی در رابطه با س تجربه میکنم. از همون موقعی که اینجا نوشته بودم انگار یک آگاهی در من بوجود اومده، یک پرده ای برداشته شده و من انگار فهمیدم زندگی پیش رومه نه پشت سرم....
فهمیدم افسانه ای که از عشق ساخته شده همش راست نیست !
خلاصه اینکه فهمیدم میتونم زندگی کنم.
الهی صد هزار مرتبه شکرت واسه این فهم و بینش. ازت ممنونم.
.
.
+ داشتم فایلی در خصوص اضطراب گوش میکردم. من از چه ترس هایی اجتناب میکنم؟
چند مورد رو اینجا نوشتم و بعد پاک کردم چون موجب پراکندگی تمرکزم میشد. یه مورد رو مینویسم که بمونه و توجهم بیشتر روس جلب بشه.
استقلال مالی
چون میترسم خودم از پس هزینه های خودم برنیام!
.
.