امروز وقت دکتر داشتم. رفتم پیش دکترم. بنظرم دکتر خوبیه... حداقل همیشه با من خوب برخورد می کنه. یکم به بعضی چیزا بی اهمیتی نشون میده اما در کل دکتر خوبی بود ... اون کسی بود که توی تاریک ترین روزهای من فرشته نجات بود.

با اینکه احتمالا بنابه گفته روانشناس داروهای دیگری بهتر از این داروها میتونست بده و ... اما من اینجا دسترسی به دکتر دیگری نداشتم. یعنی پیش کسایی که بودن رفته بودم و نتیجه نگرفته بودم و این دکتر کسی بود که در دسترسم بود و داروهاش مناسب بود.

پس من ازش ممنونم و براش بهترین ها رو از خدا میخوام.

...

دو تا قرصم قطع شده کاملا. مونده دو تا. حالا یکی اش که پرانوله و قطعش خیلی کار سختی نیست. ولی دیگری داروی اصلی هست که برای درمان استفاده میشه و قراره دو هفته به همین منوال ادامه بدم و بعدش یه روز تمام، یه روز نصف و ...

.

دارم به این فکر میکنم که اگر میخوام به روند عادی ادامه بدم باید از خودم مراقبت کنم. پیاده روی، رژیم غذایی، اصلاح ساعت خواب، کم کردن فشار کاری، مهربونی با خودم و رسیدگی به روح و روانم.

.

خوبه که دو هفته تغییری در برنامه نیست و من میتونم سفارش های یلدا رو برسونم و بعدش فشار کاری ام کم میشه.