چند ماه بود که نرم افزارهای آفیسم کار نمی کرد و من پاک کرده بودم تا از اول نصب کنم اما هر بار نمیشد، تا اینکه چند روز پیش با یه آموزشی تونستم از سایتی دانلود کنم و بالاخره نصب کنم. حالا میتونم راحت تر لپ تاپ رو باز کنم و بیام بنویسم.

چند روزیه آسمونمون فقط ابر به خودش دیده و الان بالاخره خورشید یه روزنه ای پیدا کرده و اشعه های در حال غروبش همین جا کنارم تابیدن. خورشید و نور آفتاب چقدر لذت بخشن البته که ملایمش 😊

به اندازه ی کافی هم بارون بارید و من هر بار از دیدن قطره های بارون غرق لذت شدم. بوی بارون رو عمیقا به سینه ام کشیدم و زیر بارون دعا کردم...

.

.

این روزها دارم دوره ی آموزشی هنری ای رو میبینم که خریدم ! بعله همون دوره ای که قرار گذاشته بودم نخرم. ولی خب یه جورایی پیش اومد.. من پول خریدش رو نداشتم و خب نخریدم تو اون زمان ثبت نام. ولی گفته بود اگر به هر دلیلی نتونستید بخرید شماره تون رو بزارید. شماره مو گذاشته بودم که زنگ زدن و گفتن چرا نتونستی بخری؟ گفتم انقدر پول دستم نبود و گفت که خب قسطی می کنیم برای یه تعدادی. اگر میخوای نصف مبلغ رو الان واریز کن. منم واریز کردم و دوره برام باز شده و حدود ده اسفند قسط دوم رو میدم ان شاءالله.

این کار علیرغم تمام مشکلات، من و بزرگ می کنه! من یاد می گیرم کمتر به حرف بقیه توجه کنم. از خودم بودن نترسم. بین اجتماع باشم. آره من فردی بودم که ارتباطات اجتماعی کمی داشتم اما الان نه! بسیاری از کسایی که تا حالا فوق صحبتم باهاشون شده بود سلام، الان مشتری ام هستن و با هم در ارتباطیم.

الان هم ارتباطات اجتماعی ام کمه ها به نسبت ولی خب یجورایی با این پیج خودم رو وسط اجتماع قرار دادم و نمیتونم به گوشه ی انزوا بخزم 😊

.

احساس می کنم اعتماد به نفسم یا به عبارتی خودباوری ام کم شده نسبت به سال های قبل. قبلا خیلی به توانایی های خودم اعتماد داشتم اما الان اصلا اینطور نیست. در حقیقت وقتی نتونستم اوضاع روحی خودم رو کامل دستم بگیرم این اتفاق افتاد. اما همین الان بهتره برم تکنیک هایی رو بنویسم که برای این مسئله کاربرد دارن و به امید خدا اجراشون کنم تا کم کم جون بگیره.

.

.

پ.ن: معده ام مدتیه اذیت می کنه و بعد از خوردن غذا حس می کنم مونده سرِ دلم!