تو کتاب روانشناسی عزت نفس یه جایی میگه : ممکن است کسی بر این عقیده باشد که "اگر به اندازه کافی ناراحتی بکشم" ، "اگر به قدر کافی مایوس شوم "، "اگر به قدر کافی التماس کنم" معجزه ای رخ می دهد. اما باید دانست که این فریبی بیش نیست.

این قصه برای من خیلی آشنا میاد. اعتراف کردن بهش سخته اما من همیشه یه جوری اعتقاد داشتم که اگر به ته خط برسی یه معجزه ای رخ میده. اگر به ته خط برسی، خدا، ائمه ... بالاخره یکی رحمش میاد و یه کاری می کنه که از ته خط نجات پیدا کنی...

وقتی حالم بد میشد خودم و رها می کردم می گفتم بزار برسم تهش که اون معجزه هه اتفاق بیفته.

حتی وقتی میدیدم مثلا فلانی با شخص دلخواهش ازدواج کرد و ذهنم میرفت سراغ مقایسه و ماجراهای عشقی من و با اون مقایسه می کرد و پشت بندش این احساس به سراغم میومد که بدبختم، انگار رها می کردم و میگفتم بزار قشنگ احساس بدبختی بکنم که دعاهام مستجاب بشه!

یه جورایی مقابل زهری که از سوی ویروس های ذهنی به روح و روانم سرازیر میشد هیچ پادزهری به کار نمیبردم و بیشتر کمک می کردم که اثر بزاره.

.

حالا اینو بیشتر میفهمم. انگار مکانیزمش رو درک میکنم. حالا میفهمم کسی برای نجاتت نمیاد تا وقتی که خودت یه اقدامی بکنی. تا وقتی خودت قدم های لازم رو برداری و در این راه استقامت داشته باشی...

وقتی رسیدی ته خط. خودتی و ته خط. خدا هیچ وقت خودش رو علنی نشون نمیده! که مثلا ته خط که رسیدی یهو بیاد ورت داره بزاره یه جای خوب و بگه اینم معجزه من. اگه میخواست به همه بنده هاش خودش رو علنی نشون بده که ایمان دیگه لازم نبود. خدا وایمیسته ببینه تو چیکار میکنی.... اگه تو عزمت رو برای درست کردن اوضاع جزم کردی خدا به کارت برکت میده، کارات رو درست میکنه به مرور زمان... بدون اینکه تو بفهمی... اون کمکت میکنه اما تا وقتی که خودت مسئولیت رو نپذیری و اقدامی نکنی انگار نمیشه که کمک کنه!

همون آیه قران که : خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه خودشان سرنوشت خودشان را تغییر دهند.

.

قبول مسئولیت یعنی اینکه تو با برنامه ریزی کارهای لازم رو برای رسیدن به هدف انجام بدی و در طول زمان استقامت داشته باشی و زود جا نزنی...

به خدا هم توکل کنی اما کندی کارت رو ، عدم پیشرفت رو و ... رو از خدا طلبکار نباشی! به اعمال خودت نگاه کنی.... اونجاهایی که خطا داشتی رو جبران کنی! اگه بازم نشد بری یه راه دیگه رو امتحان کنی...

خلاصه از پا ننشینی، ادامه بدی، بری، خسته نشی....

اگر با همه این ها بازهم نشد اونوقت دیگه باید راضی باشی به رضای پروردگارت... و جلوی خودت و پروردگارت هم رو سفیدی چرا که میگی من تمام تلاشم رو کردم. من کارهایی که باید میکردم و کردم و اینکه نشد دیگه دست من نبود....

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

"سعدی"