سالی که نکوست از بهارش پیداست
اگه مثل « سالی که نکوست از بهارش پیداست » درست باشه، ۱۴۰۳ سال بسیار خوبی خواهد بود...
اتفاقات شوکه کننده و خوبی تا اینجای سال برام افتاده.
دیروز ناهار دعوت شده بودم خونه یکی از هم کلاسی های دوران مدرسه با چند تا دیگه از هم کلاسی هامون. همه متاهل بودن. کلا با من پنج نفر بودیم. اون چهار تا همه بچه داشتن. وقتی رفتم دوتاشون خیلی از همون اول که دیدنم شروع کردن که چرا ازدواج نمیکنی ؟ فکر نمیکنی دیگه دیر شده؟ و خلاصه این حرفای خاله زنکی. ولی اون دوتایی دیگه که من دوستشون دارم انقدر با فرهنگ و خوبن که تا حالا یه بارم چنین فضولی هایی نکردن.
خوب میشد اگه آدم ها میفهمیدن این حرفا طرف مقابل رو معذب میکنه. خب من خودم از زندگیم اطلاع دارم و لازم نیست شما برام تفسیر و یادآوری اش کنید ..
با وجود خاله زنک بازی اونا ولی بهم خوش گذشت. چون که اونا حق دارن هر چی دلشون میخواد بگن ولی منم که لازمه پر رو تر از اونها باشم ![]()
.
دوست میزبان یه دختر پنج ماهه داره که عسله واقعا. انقدر ناز و شیرینه که احساس می کردم هر چقدر نگهش دارم خسته نمیشم، خدا حفظش کنه برای مادر و پدرش ![]()
.
خلاصه که یه عالمه حرف زدیم و یه عالمه هم چیزای خوشمزه خوردیم و برگشتیم
البته همه ظرف هاشم شستیم و سعی کردیم خونه رم مرتب کنیم ![]()
.
+ حالا چرا امسال خوبه بنظرم؟؟
میم ازدواج کرد با کسی که عاشقش بود. خب من بیش از هر کسی میدونم اون چقدر به این ازدواج احتیاج داشت و چقدر تو زندگیش نیاز به کسی داشت که بهش محبت کنه چون از طرف خانواده اش هیچ محبتی تقریبا دریافت نمیکرد و خب شرایط خانوادگی خوبی نداشت.
یلدا، دوستم، ازدواج کرد. درسته خودم و مقایسه کردم باهاش و حس بدی پیدا کردم اما براش خوشحالم.
فهمیدم سین، دوست صمیمی ام حامله است و واقعا براش خوشحالم و دلم میره دخترش و بغل کنم ![]()
مریم دوستم دخترش همین اردیبهشت دنیا اومد و اینم اتفاق خوبی بود.
کسب و کارم یه نمه حرفه ای تر شد.
مامانم یه پس انداز کوچیکی کرد.
عروسی دایی ام جایی شد که برامون راحته.
تکلیفم با اون موضوع مشخص شد.
سفر یک روزه با دوستم خیلی خوش گذشت.
پادکست های خوبی گوش دادم ، لحظات خوبی سپری کردم، شب های بهاری خیلی به شدت کیف کردم..
اردیبهشت مون هم پر بارش و پر برکت بود.
میوه ها هم همه از سرما جون سالم به در بردن.
الهی برای این همه نعمت شکرت میکنم ![]()