تُ چشمه ی محبت مِ تشنه نگاتُم
سلام آقا...
امام رضا !
من یه سری از آدم ها رو که خیلی خیلی دوست دارم پیش بقیه خیلی نمیگم ازشون ... شاید میترسم چشم بزنن. شاید میترسم خوشی مو جار بزنم و از دستم بلغزه و بره...
هر چی که هست دوست دارم فقط مال خودم بمونه. حتی تعریف ازش. حتی وصفش.
میدونی امام رضا ... نمیخوام زیاد بنویسم ازتون. میخوام واسه خودم بمونه. واسه همون شب هایی که هوای حرمت میزنه به سرم. واسه همون وقتایی که دلم از دوست داشتنت وسعت میگیره و اشعار حمید رضا برقعی رو در مورد شما سرچ میکنم که بخونم و حال خوبی بگیرم. واسه وقتایی که یهو عکس حرمت رو میبینم و سلام میدم . واسه وقتایی که زیر آسمون شب وقتی به شرق نگاه میکنم یادت می افتم و باهات حرف میزنم. واسه وقتایی که حرفای ته ِته دلم و بهت میزنم. حرفایی که میدونم به بقیه بگم قضاوتم میکنن اما تو ... تو که با کلمات قابل وصف نیستی ... به قول شازده کوچولو چیزای واقعی رو فقط با قلب میشه حس کرد...
امام رضا ...
میخوام واسه خودم نگهت دارم... واسه وقتی که یهویی تو حیاط رویام یادم می افته و زیر لب میگم «رضا» و یه لبخند میزنم که حس میکنم زیباترین لبخندمه...
و من بارها گفتم خدا نعمت رو در حق من تمام و کمال عطا فرموده و وقتی نگاه میکنم به این نعمت عظیم ... نعمت داشتن تو ... خوشبختی رو بار دیگه حس میکنم.
الحمدلله رب العالمین ![]()
.
.
+شب میلاد امام رضامه، صدای بارون داره میاد و من دارم برای امام رضام نامه مینویسم...
.