اینکه چند روز پشت سر هم رفتم و سریال دیدم و از کارای دیگه ام موندم ارتباطم رو با دنیای واقعی قطع کرد.

من و برد توی دنیایی که تو فیلم در جریان بود و بعد از اینکه آخرین قسمتش تموم شد من پرت شدم به دنیای واقعی و خب دیدم زندگی ای که باید ادامه بدم اینه نه فیلم.

.

این قطع ارتباط با دنیای واقعی برای من سمه. برای بقیه نمی‌دونم. علاوه بر این فیلم تو ذهنم فانتزی سازی می‌کنه. فانتزی یه زندگی دیگه، یه طور احساس دیگه ، یه طور عشق دیگه ... که فقط مال توی فیلم هاست.

توی دنیای واقعی آدم ها و اتفاق ها غالبا خاکستری ان... اما تو فیلم همه چی سیاه یا سفیده. یا خوشبختی یا بدبخت ! یا عاشقی یا متنفر ...

و این برای منی که ذاتا این خطای شناختی رو دارم یه چیز آسیب رسان دیگه است.

.

نمیخوام زیادی بهش بال و پر بدم. بالاخره گذشت. من دز بسیار بسیار کمی دارو دریافت میکنم و به خاطر همین الان دچار تنش های بیشتری میشم. بهتره که بیشتر حواسم باشه تا بتونم آسون تر گذر کنم...

.