می‌رسم با سر زانو به سر پیکر تو

لشکر شام چه آورده علی بر سر تو

باورم نیست تو آن اکبر سابق باشی

لشکری ریخته انگار علی بر سر تو

چه کنم گریه کنم یا بدنت را ببرم

پدرت خورده به حال چه کنم در بر تو!

سرِ پیری به من و گریه‌ی من می‌خندند

هلهله می‌کند این قافله دور و برِ تو

من که مَردم، غمِ تو زار و زمین گیرم کرد

چه کند با غم تو، خواهر تو، مادر تو...

- وحید محمدی