به شدت خسته‌ام.

امروز از صبح مشغول بودم و مامان امروز رفت تهران. به کارای خونه رسیدم، شام درست کردم، سفارش‌هامو زدم و...

فردا صبح هم باید زود بیدار شم و برای بابا اینا به قول خودمون " چای چورَه" بزارم که برن سرکار...

فردا کل کارهای خونه و حیاط با منه:) غذا هم همین طور! باید برم پست بسته بفرستم، سفارش های دیگه رو بدوزم‌ و... یکی از دوستامم حنابندون دعوت کرده ولی مامانم نیست نمیتونم برم، امیدوارم عمه ام بیاد بریم ...

.

+ شام یه غذایی درست کرده بودم که همه ازش خوششون اومد! جوجه درست کرده بودم و خیلی خوشمزه بود.

الانم خیلی لِهَم میرم مسواک بزنم و بگیرم بخوابم که صبح شش نشده بیدارم