نسخه بینوایان که از کتابخانه گرفته بودم حدود صد و خرده ای صفحه‌اش نیست و باید از طاقچه می‌خواندم. موبایلم شارژ تموم کرده بود و باید میزدم شارژ. پس چه کار می‌کردم؟ برای زبان خواندن گوشی لازم بود، تمرکزم هم چندان بالا نبود‌. کتاب نخوانده دارم؟ بعله. دو تا. بامداد خمار را از کتابخانه گرفته‌ام و ویولن زن روی پل را خریده‌ام. با خودم گفتم خواندن ویولن زن بهتر است و این ماه در برنامه‌ مطالعه ام دارمش اما چه شد دستم رفت به سمت بامداد خمار؟؟؟؟

و حالا بی‌وقفه، همچون تشنه‌ای که به آبی رسیده باشد، می‌خوانمش‌. صد و ده صفحه خوانده ام در یکی دو ساعت. می‌گویند رمان عامه پسندی است‌‌. بعضی هم تعریفش را می‌کنند. اما نظر من را بخواهی این کتاب به مذاق کسی که مثل محبوبه عاشق شده باشد خوش می‌آید. و میتواند خودش را، عشقش و حماقتش را در محبوبه نظاره کند.

اما کسی که تا به حال یکهو بویی مثل بوی چوب‌های نجاری رحیم دلش را نبرده باشد، شاید نفهمدش‌.

.

+فکر می‌کنم عاقبت کار ختم به خیر نمی‌شود‌. عشق اما احمق تر از این حرف هاست ...