امروز دیگه علنا با اون دو تا دوست دوران خوابگاه قطع ارتباط کردم‌. از گروه خارج شده بودم ولی بازم اد کرده بودن به خیال اینکه بازم نادیده میگیرم و به دوستی مون پشت نمی‌کنم (به قول خودشون).

اما امروز گفتم که نمیخوام باشم.

اما بنظر من روابط مثل یه دیوار آجری میمونن. هر بار یه آجرش رو که برداری یهو برمیگردی می‌بینی هیچی نمونده. وقتی که یه آدمی در یک رابطه کاری میکنه که طرف مقابل ناراحت میشه، اگه براش مهم باشه عذرخواهی میکنه. و من بارها و بارها ناراحت شدم و ندید گرفتم. بارها و بارها رفتاری باهام کرد که نباید اجازه می‌دادم. از موضع برتری باهام برخورد کرد و من رو گیج و خودش رو عقل کل دید. حالا هر چقدرم که میتونستیم با هم حرفای عمیق بزنیم. از زندگی و فلسفه و رنج و ... اما وقتی این همه دانش به این درک نمیرسه که وقتی اشتباه کردی عذرخواهی کنی پس به دردی نمی‌خوره.

و من واقعا باید همون موقع. همون سه سال پیش تمومش می‌کردم نه الان.

.

+اگه یکی تو روزای بدم به جای اینکه دستم رو بگیره، پام رو لگد کرده. هیچ وقت دیگه هم نمیخوامش.

.