خودم رو برای ساعت‌های متوالی در بین صفحات مختلف پارچه فروشی اینستاگرام پیدا کردم. بازهم داشتم مدل انتخاب می‌کردم و پارچه‌ی مناسب.

یادم افتاد چند روزی است که انقدر درگیر‌ مراسم‌های عروسی و نامزدی و ... شده‌ام که پاک فراموشم شده کارم چیست، اولویتم چیست؟ می‌خواهم چه کار کنم!

با خودم گفتم چند روزه‌ی زندگی می‌گذره و در گذر دنیا هیچ اهمیتی نداره که توی مراسم عروسی فلانی چه تن کرده بودی! اما اینکه در طول این زمان چه کسی‌ بوده‌ای اهمیت دارد. یاد حرف ساناز افتادم که به نقل از یک عالمی میگفت :"ما ابد در پیش داریم."

.

واقعا چرا باید زمان زیادی از زندگی‌ام را صرف این کنم که در فلان مراسم چه بپوشم!؟ زندگی خیلی زودتر از چیزی که فکرش رو میکنم میگذره و اگه اولویتم ظاهرم در یک مجلس باشه، از چیزهایی محروم میمونم که برام مهم‌‌تر بودن.

.

+ من خیلی موسیقی گوش میدم. پاپ، سنتی، فولکلور، مناسب رقص، غمگین و... و یک بار شنیده بودم گوش دادن زیاد به موسیقی آدم رو از یاد خدا غافل میکنه. و این بار بنظرم این درست میاد. موسیقی‌های خیلی شاد و موسیقی‌های خیلی غمگین به حدی ذهن آدم رو غرق در خودشون میکنن که یاد خودت رو هم فراموش میکنی! فراموش میکنی چه کاره‌ای! اولویتت چیه. درگیر همان لذت‌های لحظه‌ای میشی. یک جور شراب. شراب هم برای مدتی دنیا رو فراموشت میکنه، مجالس رقص و عروسی هم همین‌طور. بد نیست ولی وقتی زیاد میشه، از زندگی میندازتت.

+ شروع شماره‌ی جشن مدام و هماهنگی بسیار روایت اول به قلم مژده سالارکیا با افکار امروز من.