چرخِ گردون
مامان اون خواستگاری که اردیبهشت نزدیک بود باهاش ازدواج کنم، سرطان داره. ترسناکش اینه که سالم بود، نه وزن کم کرده بود، نه چیزی. شکمش پشت سر هم درد میکنه و میبرن دکتر و آزمایش. به جواب آزمایش مشکوک میشن و آزمایشهای دیگه و درنهایت تشخیص سرطان پیشرفته. دو ماه هست تو تهران بستریه.
از شنیدن این خبر خیلی ناراحت شدم. برای پسرش و عروس جدیدش که شهریور نامزد کرده بودن هم خیلی ناراحت شدم. طفلکها نامزدیشون زهرمار میشه.
+خواستگار تا خواستگار خیلی فرق میکنه. این خانمه خیلی مهربون، باادب و محترم بود. واقعا اینکه قرار بود مادرشوهرم باشه باعث میشد انگیزهام برای بله گفتن بیشتر بشه. خدا خودش کمکش کنه.
.
+به هیرو گفتم کاش اسم این بیماری رو عوض کنن، چیه آخه شنیدنش آدم رو میترسونه.
و اون موافقت کرد و گفت کاش بهش بگن " تکثیر سلولی"!
پیشنهادش رو دوست داشتم.
.
+البته که عمر دست خداست.
شخصی همه شب بر سرِ بیمار گریست
چون روز بشد، بمرد و بیمار بزیست
#سعدی