دیشب مامان حیاط بود، اومده میگه دختر عمه و نامزدش از تاریکی جلوی در ما استفاده کرده بودن و وایساده بودن یواش یواش حرف می‌زدن‌. مامان از سوراخ در حیاط دید زده بود :)) چون خونشون شلوغه یحتمل تو خونه فرصت حرف زدن ندارن و به بهانه خداحافظی تو کوچه حرف می‌زنن 🤓

آقا داماد چند روز پیش از بندر برگشته، این چند روز رو رفتن خرید و نامزدبازی. الانم دارن براش عیدی شب چله رو میارن. حالشون رو خریدارم:)

.

+ احساس می‌کنم نامزدبازی اونایی که ازدواجشون یکم دیر شده، خیلی رمانتیک‌تره 😉 چون براش خیلی صبر کردن، الان ذوقشون بیشتره.