یلدا
یلدای دلانگیزیه. پدر که از سر کار اومد و بعد از اینکه چند تا میوه و کیک خورد خوابید. هیرو هم حین اینکه داشت درس میخوند خوابش گرفت. مامان هم پتو کشیده روش جلوی تلوزیونه واحتمالا خوابش میگیره به زودی.
+ قبلا از یلدا خوشم نمیاومد. فلسفهاش رو درک نمیکردم. ولی الان دوستش دارم. از فردا روزها بلندتر میشن و شبها کوتاهتر. و به بهار نزدیک میشیم:))
فکر کنم پارسال که اپیزودهای پادکست رخ در مورد یلدا رو گوش دادم تو شکلگیری این دیدگاه نقش داشت.
+برم دیوان حافظی چیزی دربیارم، یه برش کیک برای خودم ببرم، یه چاییای بزارم و یلدام رو یلدا کنم.
+برای سومین بار کیک موز و گردو پختم. دستورش رو از کانال ساناز برداشتم و طعمش محشره.
+امروز تولد یکی از دوستام بود. خیلی صمیمی بودیم دوران دانشگاه ولی بخاطر اینکه فروردین که عروسیش بود منو دعوت نکرد، و کلا بعد ازدواجش فاصله گرفت، خیلی دلم میخواست تولدش یادم بره. ولی هر کاری کردم یادم نرفت😏
.
پ.ن: شب اول ماه رجب هم هست. این ماه رو دوست دارم. زیاد.