امروز وقتی از سر کار برمیگشتیم نور مهتاب فضا رو نیمه روشن کرده بود. کوه‌ها و برف روشون دیده میشد. تو دامنه کوه گله به گله چراغ دیده میشد که نشونه روستاهای کوچیک تو دامنه کوه بود. چند بار سرم رو از پشت شیشه ماشین کج کردم تا ماه رو ببینم. منبع این نوری که فضا رو روحانی و پر از آرامش کرده بود. آسمون صاف بود و چند تا تیکه ابر بودن که با نور مهتاب کاملا دیده میشدن.

صوت دوم از جلد سوم دن آرام تو گوشم پلی میشد. یه دفعه خانم دکتر صدام کرد. زود کتاب رو متوقف کردم که ببینم چی میگه، اشاره کرد به کوه‌ها و روستاها و گفت که چقدر خوشگلن💙☁️

نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟

ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟

بیا امشب شرابی دیگرم ده

ز مینای حقیقت ساغرم ده

#شعری از سیمین بهبهانی که همایون شجریان حق مطلبش رو ادا کرده.