از این سفرهها معجزه دور نیست
هیرو یه همکلاسی داره که این طفلک اوضاع خانوادگی به شدت داغونی داره. و چند سال پیش شنیدم که وسواس شدید تمیزی گرفته بود و رماتیسم قلبی. الان که چند سال گذشته اونطور که هیرو ازش میگه و با اون افت تحصیلی فاجعهاش فکر میکنم دچار افسردگی شدید شده. وسواسش هم به تمیزی محدود نمیشه و اینو از تردیدهاش و چند بار رشته عوض کردنهاش میفهمم.
هیرو از رفتارهای عجیب و غریبش میگه و من واقعا ناراحتم براش.
به حرمت این شب عزیز از خدا میخوام خودش کمکش کنه تا بتونه از این دریای طوفانزده به سلامت بیرون بیاد. شفا پیدا کنه. بیماری روحی خیلی سخته. هیچ کس جای زخمت رو نمیبینه و چون نمیبینه پنجه میکشه رو زخمت.
یه پسری هم بود به نام محمدباقر اگه اشتباه نکنم اهل کرمانشاه بود. اونم شدیدا درگیر بود و تمام راهها رو برای درمان میگفت که امتحان کرده. از خدا برای اونم شفا میخوام. و برای تمام بیماران.